تبليغاتX
راهیان سرزمین نور //سرزمین عشق و ایثار
:حدیثی از
به اطلاع شما بازدید کنندگان می رساند که از این پس ما نرم افزار و نامهنگ و عکس و... در رابطه با راهیان نور قرار خواهیم داد.

در صورت داشتن هر گونه درخواست در قسمت نظرات بیان کنید

سپاس گذار

نوشته شده توسط هوشنگ آهنگری و مصطفی دانشگر در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 |
          


 

 
فتح خرمشهر، لحظه اوج دفاع مقدس
 

 

"فتح خرمشهر فتح خاك نيست، فتح ارزشهاي اسلامي است. خرمشهر شهر لاله هاي خونين است. خرمشهر را خدا آزاد كرد."

 

از بيانات رهبر کبير انقلاب اسلامی، امام خمينی (قدس سره)

 در خيال خرمشهر که کنار کارون آرام نشسته بود، هيچ صداي خمپاره ای نبود. نخلستان هايش صدای چرخ های تانک را تا آن روز نشنيده بود، تا شهريور ماه 59 که خرمشهر، خونين شهر شد. پس از گذشت روزهای تاريک و پر دود اسارت، در سوم خرداد 1361 شهر از اشغال درآمد. خرمشهر نخل های سوخته، نخل های بی سر...  3 -2 - 1 

       

فتح خرمشهر (سوم خرداد 1361) در تاريخ جنگ ايران و عراق از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. خبر آزادي خرمشهر آن چنان شگفت‌آور بود كه در سراسر ميهن اسلامي ما مردم را به وجد آورد. با اعلام خبر فتح خرمشهر مردم ايران بسان خانواده‌اي بزرگ كه فرزند از دست رفته خود را باز يافته است اشكهاي شادي و شعف خود را نثار روح شهداي حماسه‌آفرين صحنه‌هاي شورانگيز اين نبرد كردند. براي پي بردن به عظمت اين نبرد حماسي كافي است بدانيم كه نيروهاي  متجاوز عراق پيش از نبرد سرنوشت ساز رزمندگان ما براي آزادي خرمشهر در اطلاعيه‌اي به نيروهاي خود دستور داده بودند كه دفاع از خرمشهر را به منزله دفاع از بصره، بغداد و تمام شهرهاي عراق محسوب دارند. همچنين تجهيزات و امكانات دفاعي دشمن در اين منطقه نشان مي‌داد كه عراق خرمشهر را به عنوان نماد پيروزي خود در جنگ به حساب آورده و قصد داشته است به هر قيمت،‌ اين شهر را در تصرف نيروهاي خويش نگهدارد.

هنگامي كه مرحله اول و دوم عمليات بيت‌المقدس به پايان رسيد و رزمندگان ما در اطراف خرمشهر مستقرشدند، راديوي رژيم بعثي، مي‌كوشيد در تبليغات كاذب خود، حضور نيروهاي عراق را در خرمشهر به رخ بكشد تا توجيهي براي ترميم روحيه نيروهاي شكست خورده و رو به هزيمت عراق باشد. فتح خرمشهر در زماني كمتر از 24 ساعت، موجب شد كه بخش قابل توجهي از نيروهاي مهاجم عراقي به اسارت نيروهاي جمهوري اسلامي ايران درآيند.

نبرد بزرگ، سرنوشت‌ساز و غرورآفرين بيت ‌المقدس كه براي رها سازي خرمشهر از سلطه‌ نيروهاي مهاجم عراقي انجام شد، از دهم ارديبهشت ماه تا چهارم خرداد ما 1360 به طول انجاميد. اين نبرد حماسي علاوه بر  پايان بخشيدن به 19 ماه اشغال بخشي از حساس‌ترين مناطق خوزستان و آزادسازي خرمشهر، ضربه‌اي سهمگين و كمرشكن به توان رزمي و جنگ طلبي‌هاي دشمن مهاجم وارد ساخت.

كوتاه سخن اينكه عمليات بيت‌المقدس به عنوان برجسته‌ترين عمليات پدآفندي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در تاريخ نظامي 8 سال دفاع مقدس ثبت شده است.

اگر امروز در هر شهر و روستا به گلزار شهيدان گذر كنيم و تاريخ نقش بسته بر سنگرها را مرور كنيم، خواهيم ديد كه مجموعه شهيدان سوم خرداد 1360 الگويي كوچك از ملت مقاوم ايران است كه چونان سپهري  پر ستاره مي درخشد. شاديهاي به ياد ماندني خودجوش و سراسري پس از آزادسازي خرمشهر نيز برگ  ديگري از اين حماسه ملي بود و نشان داد كه مردم سراسر اقطار و بلاد ايران اعم از آن كه هرگز خرمشهر را به چشم ديده باشند يا نه چگونه از شنيدن خبر اين پيروزي ساعتها به دست افشاني و پايكوبي پرداختند وهزيمت دشمن اشغالگر را از خاك ميهن جشن گرفتند.

سوم خرداد يك حماسه ملي است؛ اگر حضور ملت در صحنه جبهه هاي دفاع نبود، نه حماسه آن پيروزي  تحقق مي يافت و نه حماسه حضور مردم در جشن پس از پيروزي. لذا به حق مي توان گفت پاسداشت فتح خرمشهر در گرو پاسداشت حضور مردمي در همه صحنه هاست.

 

بياد سوم خرداد سالروز حماسه هميشه تاريخ ايران ...آزادي خرمشهر

مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود كه مي‌تپيد و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود. مسجد جامع خرمشهر، مادري بود كه فرزندان خويش را زير بال و پر گرفته بود و در بي‌پناهي پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آنگاه نيز كه خرمشهر به اشغال متجاوزان در‌آمد و مدافعان ناگزير شدند كه به آن سوي شط خرمشهر كوچ كنند باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزوهايي بود كه جز در پازپس‌گيري شهر برآورده نمي‌شد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود.

خرمشهر از همان آغاز، خونين‌شهر شده بود. خرمشهر خونين ‌شهر شده بود تا طلعت حقيقت از افق غربت و مظلوميت رزم‌آوران و بسيجيان غرقه در خون ظاهر شود. و مگر آن طلعت را جز از منظر اين آفاق مي‌توان نگريست؟ آنان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكرهاشان زير شني تانكهاي شيطان تكه تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پيوست. اما… راز خون آشكار شد. راز خون را جز شهدا درنمي‌يابند. گردش خون در رگهاي زندگي شيرين است اما ريختن آن در پاي محبوب، شيرين‌تر است؛ و نگو شيرين‌تر، بگو بسيار بسيار شيرين‌تر است.

راز خون در آنجاست كه همه حيات به خون وابسته است. اگر خون يعني همه حيات… و از ترك اين وابستگي دشوارتر هيچ نيست پس، بيشترين از آن كسي است كه دست به دشوارترين عمل بزند. راز خون در آنجاست كه محبوب خود را به كسي مي‌بخشد كه اين راز را دريابد. آن كس كه لذت اين سوختن را چشيد در اين ماندن و بودن جز ملالت و افسردگي هيچ نمي‌يابد.

آنان را كه از مرگ مي‌ترسند از كربلا مي‌رانند. مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند كه راه حقيقت وجود انسان را از ميان هاويه آتش جسته‌اند. آنان ترس را مغلوب كرده‌اند تا فتوت آشكار شود و راه فنا را به آنان بياموزد.

آنان را كه از مرگ مي‌ترسند از كربلا مي‌رانند. وقتي كه كار آن همه دشوار شد كه ماندن در خرمشهر معناي شهادت گرفت، هنگام آن بود كه شبي عاشورايي برپا شود و كربلائيان پاي در آزموني دشوار بگذارند…

كربلا مستقر عشاق است و شهيد سيد محمد علي جهان‌آرا چنين كرد تا جز شايستگان كسي در آن استقرار نيابد. شايستگان، آنانند كه قلبشان را عشق تا آنجا آكنده است كه ترس از مرگ، جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانند؛ حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بي‌انتهاي نور نور كه پرتوي از آن همه كهكشانهاي آسمان دوم را روشني بخشيده است.

نوشته شده توسط هوشنگ آهنگری و مصطفی دانشگر در پنجشنبه دوم خرداد 1387 |

ما سه نفر بوديم، با دكتر چهار نفر. آن ها تقريباً چهارصد نفر. شروع كردند به شعار دادن و بد و بى راه گفتن. چند نفر آمدند كه دكتر را بزنند. مثلا آمده بوديم دانشگاه سخن رانى.

از در پشتى سالن آمديم بيرون. دنبالمان مى آمدند، به دكتر گفتيم «اجازه بده ادبشان كنيم.»

گفت «عزيز، خدا اين ها را زده.»

دكتر را كه سوار ماشين كرديم، چند تا از پر سروصداهاشان را گرفتيم آورديم ستاد.

معلوم نشد دكتر از كجا فهميده بود. آمد توى اتاق. حسابى دعوامان كرد.

نرسيده برگشتيم و رسانديمشان دانشگاه، با سلام و صلوات.

نوشته شده توسط هوشنگ آهنگری و مصطفی دانشگر در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 |
                                              

باباش منتقل شده بود مشهد. ما هم بايد مى رفتيم. مادرم مى گفت «تو كه سنى ندارى، تجربه بچّه دارى ندارى با شوهرت نرو. همين جا پيش ما بمان. بچّه ات هنوز خيلى كوچيكه».

بهش گفتم «ناراحت نباش. مشهد جاى خوبيه. امام هشتم اونجاست. اگه على مريض بشه مى برمش پيش امام رضا».

با جاريم زندگى مى كرديم. آمده بوديم مشهد. على يك ساله بود; تپل و سفيد و سرحال. يك شب همين كه خواستم شيرش بدهم، ديدم لپ هاش گل انداخته; قرمز قرمز. بدنش از تب مى سوخت. گفتم شيرش بدهم شايد خوب شود. تبش بيايد پايين. آرام بگيرد. همين طور كه شير مى خورد. يك دفعه سياه شد سياه سياه ترسيدم. وحشت كردم. جاريم را صدا زدم. دويد.

- بريم دكتر

از ترس مى لرزيدم. از جايم حركت نكردم. ايستادم رو به حرم. گفتم «يا امام رضا، من به اميد تو آمده ام اينجا نذار بچّه ام از دست بره».

گفتم و راه افتاديم طرف درمانگاه.

شد مثل قبل. تپل و سفيد و سرحال. يك ماه نكشيد

نوشته شده توسط هوشنگ آهنگری و مصطفی دانشگر در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 |
 

برگه هاى بازجويى را گذاشتند جلوى عبداللّه. عبداللّه شروع كرد به نوشتن; خون سرد و بادقت. دو صفحه و نيم از كارهاى ضدّامنيتيش نوشت. اين كه چه طور مى خواستند او را به خلاف بكشند و او مقاومت كرده. اين كه يك نفر به خاطر اين كه ديده او چه قدر ساده است، مى خواسته گولش بزند، كتاب هاى ناجور و جزوه هاى خطرناك بارش كند و از راه به درش كند. و او جزوه ها را سوزانده، به كسى نداده بخواند و با آن آدم قطع رابطه كرده.

نوشت طلبگى را دوست دارد. فكر مى كند بايد درس عربى بخواند كه قرآن و روايات را خوب بفهمد. او را چه به سياست؟ جواب هر سؤال را كه مى نوشت، امضا مى كرد كه در كمال صحت و سلامت اعتراف كرده.

مأمور ساواك تا اين ها را خواند، عصبانى شد. زد تو سر عبداللّه كه «خاك بر سرت. بى سواد جاهل. تو و امثال تو رو گير مى آرن و فريب مى دن. طرف دارهاى خمينى شما نفهم ها هستين؟»

نوشته شده توسط هوشنگ آهنگری و مصطفی دانشگر در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 |

الف. ايوان، ايلام، ميمك:

شهرستان ايوان غرب، ورزشگاه چوار، پادگان نظامي ششدار، دهستان ماربده، يادمان شهداي پانزده خرداد شهر ايلام، نمازخانه ي رزمندگان اسلام، قرارگاه بافروشان، سه راهي جندالله و صالح آباد، بيمارستان صحرايي اميرالمؤمنين(ع)، ايستگاه صلواتي كنجانچم، محل شهادت شهيد خلبان كشوري، منطقه ي عملياتي ميمك، امام زاده صالح، قرارگاه خاتم الانبيا(ص)، ارتفاع كله قندي.

ب. مهران، دهلران، موسيان:

ساختمان تخريب شده و باقي مانده از آثار جنگ تحميلي، تپه ي شني مهران، امام زاده سيد حسن، منطقه ي قلاويزان، دهكده ي ولي عصر، شهر اركواز ملك شاهي، مقر جهاد سازندگي ايلام، بمباران شيميايي عراق، سه راهي چنگوله-مهران-دهلران، روستاي چنگوله، تنگه ي قوچ علي، پل مهم و استراتژيك چنگوله، شهر مقاوم دهلران، چند ساختمان تخريب شده، خاكريز جاده ي دهلران به عين خوش، شهر مرزي موسيان.

نوشته شده توسط هوشنگ آهنگری و مصطفی دانشگر در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 |

الف. شهر كرمانشاه:

مركز فرهنگي كرمانشاه، دبستان شهداي كرمانشاه، محل شهادت گروه پدافند، تنديس زن قهرمان گيلان غربي.

ب. شهر پاوه:

خانه ي پاسداران، پاسگاه ژاندارمري پاوه، محل سقوط بال گردان هوا نيروز، يادمان شهداي پاوه، گلزار شهداي پاوه.

ج. اسلام آباد، كرندغرب، سرپل ذهاب:

تنگه ي چهار زبر معروف به تنگه ي مرصاد، سه راهي اسلام آباد به پل دختر، كميته ي امداد امام خميني، پادگان الله اكبر، يادمان مقاومت، محل شهادت 27تن از پاسداران و بسيجيان ، سكوهاي تانك، دروازه ي شهادت، عكاسي صلواتي، پادگان ابوذر، تنگه ي كال داود، ايستگاه صلواتي قره بلاق، ارتفاعات بازي دراز.

د. قصر شيرين، خسروي:

ستاد معراج شهدا، يادمان مقاومت، مسجد جامع قصر شيرين، بيمارستان تخريب شده ي قصر شيرين، شهر مرزي خسروي.

ه. قصر شيرين، گيلانغرب، سومار:

سكوهاي تانك، چم امام حسن وزيارتگاه امام حسن(ع)، تنگه ي حاجيان، روستاي گور سفيد، سه راه ايثار، تپه ي گيلانغرب، يادمان مقاومت، تنگه ي كوشك، قرار گاه كاسه گران، ارتفاعات چغالوند روبروي تنگه حاجيان.

بيمارستان صحرايي 520 ارتش، ارتفاعات سلمان كشته و 204، قرارگاه شهيد بهشتي، شهر سومار، محور سومار-نفت شهر، نفت شهر، پاسگاه خان ليلي و تنگاب، گردنه ي قلاجه، قله ي تقوا.

منطقه جنگي كرمانشاه

نوشته شده توسط هوشنگ آهنگری و مصطفی دانشگر در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 |

الف.دو كوهه، فكّه، دهلران:

پادگان دوكوهه

شهر انديمشك ، دزفول، سه راهي دهلران، كرخه ي نور، پل كرخه

كانال هندلي،سه راهي قهوه خانه، سايت هاي 4و5 ، ايستگاه صلواتي كرخه، دشت عباس و امامزاده عباس، قرارگاه مشترك خاتم الانبيا(ص)

فكه،ايستگاه صلواتي رزمندگان اسلام، پادگان عين خوش، خاكريزهاي كنار جاده ي عين خوش- دشت عباس، شهرموسيان،ساختمان بانك كشاورزي دهلران

ب . انديمشك، شوش، اهواز:

جاده ي انديمشك به سه راهي هفت تپه، شوش دانيال ،قرارگاه مشترك سپاه و ارتش، جاده ي رقابيه، كانال سلمان، شهر اهواز، 

ج. اهواز، سوسنگرد، هويزه:

تپه هاي فولي آباد، پادگان شهيد غلامي، تپه ي عرفان، دشت آزادگان،حد نهايي تجاوز عراق و منطقه ي عملياتي غيور اصلي ، كانال پمپاژدغاغله، شهر مقاوم سوسنگرد

 هويزه، ارتفاعات الله اكبر، منطقه ي عملياتي طريق القدس، روستاي ابو حميزه، روستاي برديه، روستاي رفيه، دهلاويه ، پل سابله، گلستان زينب، بيمارستان صحرايي امام حسن(ع)، شهر بستان، تنگه ي چزابه

د.اهواز ، شلمچه، خرمشهر:

جنگل و روستاي دبّ حردان، سيد طاهر، جاده ي صاحب الزمان، پادگان حميد، تقاطع جاده ي جفير،طلاييه، ايستگاه راه آهن حميد،بخشي از خاكريزبه جامانده، منطقه ي عملياتي كوشك، جاده ي شهيد شاه حسيني ، ايستگاه حسينيه، تقاطع جاده ي زيد- شهيد شركت، جاده ي شهيد صفوي

شلمچه، مسجد جامع خرمشهر، پادگان دژ، گلزار شهداي خرمشهر، مدرسه ي دريابد پارسايي و دورقي، كوي طالقاني خرمشهر، بندرو گمرك، مركز فرهنگي دفاع مقدس خرمشهر، پل خرمشهر(پل استقامت).

ه. خرمشهر، آبادان، اروندكنار:

آبادان، عبور از بلوار علي بن ابي طالب(ع)، بيمارستان طالقاني، جزيره ي مينو، قاسميه، ايستگاه7و12آبادان، پالايشگاه آبادان، ساختمان جهاد سازندگي، كوي ذوالفقاري، كتابخانه ي شهيد حدادعادل، تانك فارم هاي آبادان

بهمن شير، اروند رود، اروندكنار،بيمارستان صحرايي فاطمة الزهرا(س)، باقي مانده ي پل بعثت، شهر غصبه(اروند كنار)، جاده ي آبادان- ماهشهر..

 

منطقه جنگي خوزستان

نوشته شده توسط هوشنگ آهنگری و مصطفی دانشگر در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 |
با عرض سلام و خسته نباشید.

این وبلاگ برای دادن اطلاعات در مورد راهیان نور طراحی شده است.

امید واریم که با اطلاع رسانی موضوعات مرتبط با این مسله گامه موثر در فرهنگ شناخت شهید بنماییم./

نوشته شده توسط هوشنگ آهنگری و مصطفی دانشگر در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 |